حسن حسن زاده آملى
351
هزار و يك كلمه (فارسى)
هر آينه كعبه دور از ديار عيد بعيد از وطن بنابراين حكايت و مبنى بر اين روايت است كه در غربت بدان ميوهء شجر نبوّت اين جفاها گذشت . بيت چهل و نهم قصيده : در صف ميدان حرب جمجمه مركبش * نان دل و قوت جسم با نمك ذو المنن جمجمه در لغت قفاى دريا و چوب پاره و مكان پر لاى قابل غرقه گشتن را گويند و به معنى جام ته بته نيز آمده است ، و اينجا بدان معنى است زيرا كه جاى پاى شتر را كه بر روى هم مىافتد بدان تشبيه نموده و بدان مناسبت به نان دل و قوت جسم اشارتى رفته ، و نمك آن را از صاحب منّت يعنى حضرت عزّت اراده مىنمايد كه ذو المنن عبارت از آن است . هر آينه معنى آن شد كه در صف ميدان جنگ جاى پاى جمازهء او نان دل و قوت جسم بود كه به نمك منّت آميخته و پخته گشته بود . بيت پنجاهم قصيده : عصمت پالوده را روشن و صافيش جام * تهمت آلوده را دُردى فانيش دن از عصمت پالوده غرضش عصمت پاك و صافيست كه از غبار لوث پاك و بىغشّ باشد نه آنكه به ظاهر عصمت باشد و در باطن آلوده ، كه در عبارت جام روشن صافى اشارت بدان گشته ، و تهمت آلودگى كه نسبت بدان مطهّر نمايند چون درديست كه در خم فانيست يعنى بقائى ندارد ، و خيال لوث برچنان طاهرى بر لوح زندگانى جز نقش فنا نمىگشايد . نظم : ذات تو پاك مظهر جود و كرامتى * از تهمت حسود ندارى ندامتى برخاستى و خاست قيامت ز قامتت * حاصل كه در لطافت و خوبى قيامتى هر آينه معنى بيت آن شد كه عصمت مطهرش در جام صافى تقوى از تهمت آلودگى مبرّا بود ، و در خم فانى جلوهنما ، كه دن اشارت به همان خم است .